اولین برف پاییزی در تهران – آذر 87
امروز از همون صبح که زدم بیرون سرمای هوا نشون می داد که یه خبرایی هست! از ساعت حدودای 8 صبح بود که کم کم برف شروع به بارش کرد. خلاصه که من خیلی ذوق زده شدم
البته کمی بعدش بند اومد و یکی دو ساعت بعد که به سرمای هوا و همینطور به ابر ها اضافه شد، بازم شروع کرد به بارش. من هم وقتی داشتم از سرکار برمیگشتم، با امکانات کمی که همراهم بود (دوربین موبایل) چند تا عکس و یکی دو دقیقه فیلم گرفتم.
شاید یه عده ای باشن که یه گوشه از دنیا دلشون برای این هوا تنگ شده باشه
فیلم مربوط به بزرگراه چمران هست روبروی خیابان ولنجک
اینم چندتا عکس




در دسامبر 16, 2008 در 5:25 ب.ظ
عالی بود عالی، دلم لک زده واسه همچین هوای نازی. ممنون
در دسامبر 16, 2008 در 5:52 ب.ظ
خوشحالم که مفید بود
در دسامبر 16, 2008 در 6:03 ب.ظ
merciiiii….kheili ghashang bood.
moafagh bashid
در دسامبر 16, 2008 در 6:06 ب.ظ
kheili mamnooam, koli yade ghadima oftadam. omidvaram ke bazame Tehran barf beeiad
در دسامبر 16, 2008 در 6:20 ب.ظ
ما که اینجا حوالی میدون آزادی برفی ندیدیم. یه ذره سوز تو هوا بود که اون هم با چشم غیر مسلح دیده نمیشد!
در دسامبر 16, 2008 در 6:27 ب.ظ
merC,
We don’t have snow here… . I miss Iran alot… .
در دسامبر 16, 2008 در 6:30 ب.ظ
سلام خیلی لذت بردم اینجا در مالزی اصلا”برف نمیاد و هر روز در استخر روباز شنا میکنیم ولی دلمون برای برف و برف بازی تنگ شده. موفق باشی
در دسامبر 16, 2008 در 6:32 ب.ظ
faghat mitonam begam motshakkerim. kheyli dele ba safayi dari.
در دسامبر 16, 2008 در 6:36 ب.ظ
Delemun vase in hava tang nashode, vase in zamin o khiabuna tang shode, che ba barf che bedune barf!merci!
در دسامبر 16, 2008 در 6:37 ب.ظ
سلام،
موفق باشی
ببخشید که بدون تعارف می گم! قسمت های مربوط به برف و طبیعت قشنگ بود، ولی انصافاً وقتی ماشین ها و خیابون رو دیدیم و یاد بدبختی های مردم تو ایران افتادم خدا رو صد هزار بار شکر کردم که ایران نیستم…. باور کن که سگ زندگی تو غربت به زندگی تو وضعیت فعلی ایران می ارزه!
موفق باشی
سیامک
—————————-
سلام دوست گرامی،
شایدم حق با شما باشه، من هم خودم زیاد دل خوشی ندارم از این شهر، اما دل دیگه!
در دسامبر 16, 2008 در 6:48 ب.ظ
Agha, kheili bahal bood dastet dard nakoone , vase dele tang ma ke khoob bood
در دسامبر 16, 2008 در 6:49 ب.ظ
Salam, merci khayli qhashang bood. vatan qhashange ba tamame chizash delam khayli tang shode
در دسامبر 16, 2008 در 7:31 ب.ظ
دوست عزیز عالی بود. خیلی لذت بردم. یادمه یکی از جاهایی که خیلی دوست داشتم هنگام بارش برف یا وجود مه ببینم بزرگراه چمران بود به خصوص در شب.
کلی دلم تنگ شده. جدا که هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.
باز هم متشکرم.
در دسامبر 16, 2008 در 7:48 ب.ظ
سلام
گرمای یک روز سرد، برفی و دوست داشتنی در تهران قلبم را به تپش انداخت. از اینکه امروزم را با شادی عجین کردی خیلی ممنونم.
مدار 69 درجه شمالی
نارویک
نروژ
———————-
سلام دوست گرامی
خوشحالم از اینکه باعث شادی و خوشحالی دوستان شدم
ارادتمندیم
در دسامبر 16, 2008 در 7:51 ب.ظ
بعد از 2 سال تو مالزی و هوای گرم خوردن دلمون وا شد. عیدتون مبارک ما عیدیمون رو گرفتیم
در دسامبر 16, 2008 در 8:10 ب.ظ
سلام همشهری
من چند ماهیه آفریقام.(قاره نه خیابان آفریقا)
این لینکت بد هوای غربت رو کوبوند تو مخم .نوستالوژی زدم کی..ی ولی دمت گرم که به فکر ما هم بودی…..یا علی
در دسامبر 16, 2008 در 10:06 ب.ظ
agha delom lak zade vase yakh kardano neshestan kenare bokhari,aslan vase bokhari ke az dahane adam biron miyad,damet garm,malzi kharab shode khafamon kard az garma ,khosh bashi mard
در دسامبر 16, 2008 در 11:23 ب.ظ
kheili ghashang bood, merc. yad aavare khaterate ziadi az iran shod baram ke delam yeho havaye oon rooza ro kard. bazam mamnoon, khosh bashid
————–
در دسامبر 16, 2008 در 11:30 ب.ظ
Aali bood Merci… inja Geneve ka hanooz nabaride
در دسامبر 17, 2008 در 3:14 ق.ظ
سلامی از مارسی بارانی
دلم لک زد برای 5 دقیقه قدم زدن کنار پارک وی توی این هوا
ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که رفت …
در دسامبر 17, 2008 در 4:13 ق.ظ
دستتون درد نکنه که به یاد بقیه هم بودید! این تصاویر من رو یه لحظه برد به دوران مدرسه که زمستونها همش چشممون به آسمون بود و گوشمون به اخبار که شاید یه برفی بیاد و مدارس تعطیل بشن! و انصافا چه حالی میداد اون تعطیلی ها و ساختن آدم برفی های کج و کوله و برف بازی با خودی و غریبه تو کوچه های تهران… الان که دست زمونه یه جایی گیرمون انداخته که اگه از آسمون سنگم بباره از تعطیلی و این چیزا خبری نیستش
)
——————
خواهش می کنم دوست عزیز
در دسامبر 17, 2008 در 4:14 ق.ظ
راستی کسی هستش که مزه برف تازه رو با شیره انگور تجربه کرده باشه؟! من که بچه گی هام خیلی دوست داشتم! البته الان با این آلودگی وحشتناک هوای تهران بعید میدونم کسی از این کارا بکنه نه:)
در دسامبر 17, 2008 در 1:00 ب.ظ
ghabl az didane in tasavir ba khundane khabare avvalin barfe paiizi too tehran kheili delam gereft .tavallode man shabe yaldast va harsal cheshmam be asemun e ke barf biad..avvalin kadoe tavallodamo too ghorbat ba filme shoma gereftam.shad bashid hamishe!
———————
خیلی خوشحالم دوست من
تولدت رو هم تبریک میگم
در دسامبر 17, 2008 در 4:11 ب.ظ
آخی چقدر دلم برف خواست خوش به حالتون !
در دسامبر 17, 2008 در 4:12 ب.ظ
merci dooste aziz koli lezat bordam shado pirooz baashi
در دسامبر 17, 2008 در 6:36 ب.ظ
khayly mamnon chon ma kuala lumpur hastim v enga hameshe garm ast lotfan baz ham azen kar ha bokonid
در دسامبر 17, 2008 در 8:56 ب.ظ
Merci. manam kheili delam vase iran tang shode va koli lezat bordam,bekhosus ke inja (Australia) barf nadarim.ama vaghean tasavore terafice vahshatnake bade in barf adam ro narahat mikone!
dar har hal lezat bordam mamnun!
در دسامبر 17, 2008 در 11:22 ب.ظ
-
Link at
http://www.PersianCultureS.com
All the best
-
در دسامبر 18, 2008 در 1:10 ق.ظ
I realy miss this snow thx
در دسامبر 18, 2008 در 2:28 ق.ظ
delam tang shode va3 tehran:(
در دسامبر 18, 2008 در 5:04 ق.ظ
[...] اولین برف پاییزی در تهران – آذر 87 امروز از همون صبح که زدم بیرون سرمای هوا نشون می داد که یه خبرایی [...] [...]
در دسامبر 18, 2008 در 4:38 ب.ظ
ما برف ندیدیم یعنی خیلی نامحسوس بودش
در دسامبر 19, 2008 در 10:07 ق.ظ
شاید یه عده ای باشن که یه گوشه از دنیا دلشون برای این هوا تنگ شده باشه
اینو راست گفتی دلم تنگ شده واسه این هوا.
در دسامبر 21, 2008 در 9:43 ق.ظ
چطوری عکسی که خودم برای وب مستر سایت فرستادم بگذاره تو سایت نقض کپی رایت میشه . یخورده جلوتر از خودتونم ببینیند
http://balatarin.com/permlink/2008/12/21/1479985