NETWALKER


قلب مادر – شعر زیبایی در وصف مادر از ایرج میرزا

نوشته شده در روزانه با netwalker روی دسامبر 31, 2008

قلب مادر

- داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌ 033
كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌
- هركجا بيندم‌ از دور كند
چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌
- با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازك‌ من‌ تير‌ خدنگ‌
- مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌
- نشوم‌ يكدل‌ و يكرنگ‌ ترا
تا نسازي‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌
- گر تو خواهي‌ به‌ وصالم‌ برسي‌
بايد اين‌ ساعت‌ بي‌ خوف‌ و درنگ‌
- روي‌ و سينه‌ تنگش‌ بدري‌
دل‌ برون‌ آري‌ از آن‌ سينه‌ تنگ‌
- گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آري‌
تا برد زاينه‌ قلبم‌ زنگ‌
- عاشق‌ بي‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بي‌ عصمت‌ و ننگ‌
- حرمت‌ مادري‌ از ياد ببرد
خيره‌ از باده‌ و ديوانه‌ زبنگ‌
- رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
سينه‌ بدريد و دل‌ آورد به‌ چنگ‌
- قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌
- از قضا خورد دم‌ در به‌ زمين‌
و اندكي‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌
- وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از كف‌ آن‌ بي‌ فرهنگ‌
- از زمين‌ باز چو برخاست‌ نمود
پي‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌
- ديد كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آيد آهسته‌ برون‌ اين‌ آهنگ‌
- آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌
آه‌ پاي‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌

6 نظر تا 'قلب مادر – شعر زیبایی در وصف مادر از ایرج میرزا'

مشترک نظرات شوید با RSS یا دنبالك تا 'قلب مادر – شعر زیبایی در وصف مادر از ایرج میرزا'.

  1. محمد گفت,

    این شعر زیبا را قبلا بصورت ناقص شنیده بوده .متشکرم که کامل آن را گذاشتی.
    ———————
    خواهش می کنم دوست عزیز

  2. mohammad گفت,

    ghablan faghat in ro be soorat ye hekayat shenideh bodam, ama nemidonestam sheri az iraj mirza hast.
    har bar ke in hekayat be yadam miyad va be khosoos vaghti ke in sher ro khondam tanam larzesh miyofteh.
    be nazaram hich sefati ro vaseh ye madar nemishe bekar bord ke bayan konandeh azematesh o mehrabonish bashe. aslan fekr konam khode kalameh madar bayan konandeh hamechi bashe.

  3. آریو گفت,

    ببینم این ایرج میرزا که این شعر رو گفته همونی نیست که تو سریال شهریار ازش یه آدم فحاش و بد دهن ساخته بودند؟
    ———————–
    دقيقا

  4. سعید گفت,

    سلام
    وبلاگ خوبی دارید
    ممنون از شعر

  5. سارا گفت,

    این شعر روباراول در کتاب زبان فارسی خواندیم.بادم هست که اشک توی چشمام جمع شده بود.
    درود برچنین افرادی که با این ظرافت عواطف انسانی را در قالب زیبای شعربیان میدارند

  6. fatemeh گفت,

    نمی‌شه این شعرو بخونم بدون اینکه اشکم بریزه


يك پاسخ برايش بگذاريد