انتخابی برای …
وقتی از ماشین پیاده میشم، دوباره تمام افکاری که همیشه تو این لحظه تکراری به سراغ ذهنم میاد تکرار میشه! شروع به راه رفتن میکنم و مرور افکاری که انگار دلش نمی خواد دست از سر این مغز آشفته برداره! باز یاد گرفتاری ها و درگیری هایی می افتم که انگار از دستشون خلاصی ندارم، به راهم ادامه میدم.
مسیری رو که باید طی کنم کنار جاده ایه که اینورش رو که میبینی فقط دود و سرعت و گرفتاریه از جنسهای مختلف، و به اونطرف که نگاه می کنی، سبزی، پاکی، طبیعت، آرامش و رهایی… . خیلی حس جالبیه که اگه دلت بخواد می تونی جهت افکارت رو برای چند دقیقه انتخاب کنی انتخاب کنی که رها باشی یا… ! چند دقیقه ای که باید این مسیر رو طی کنی تا دوباره به سطح یکنواختی برسی که دوباره برات تعیین تکلیف کنه! پس چرا نمیشه رهاشد از اینور جاده؟!
من که خیلی با فرهنگم!
امروز حوالی ساعت 2 بعدازظهر نزدیکای ولنجک در اتوبان چمران، مسیر شرق به غرب، یک دستگاه خودرو زانتیا اونطوری که من دیدم و فهمیدم بعلت ترکیدگی لاستیک و احتمالا سرعت زیاد، چپ کرده بود. 
حالا شما فکر کنید تا بخواد مامورین راهنمایی و رانندگی بیان و دنبال جرثقیل بفرستن و … الی آخر، چه ترافیکی در اون مسیر ایجاد میشه! فرض کنید تو یه اتوبان 3 باندی یکی از باندهاش رو این ماشین نگون بخت اشغال کرده باشه! میمونه 2تا باند، پس طبیعتا نباید مشکل خاصی برای تردد ماشین های عبوری پیش بیاد، اما…
این اما خیلی تو مملکت ما مهمه. اونم اینکه ملت همیشه در صحنه اونم با موبایل، می خوان از این رویداد خیلی مهم و تاریخی فیلم یا عکسی به یادگار داشته باشن. فکر اون بیچاره ای که احیانا دیرش شده یا بیماره یا هزار مشکل دیگه داره که باید سریع به مقصد برسه رو هم نمیکنن. وقتی هم که خودشون دیرشون شده وتو یکی از این ترافیک ها گیر کرده باشن، داد “آی ملت بی فرهنگ” شون هواست! کلا ما مردم خیلی باحالی هستیم، یعنی فکر کنم هرکدوم از ما حداقل دونفری باشیم
گرفتین که چی میگم!!
بعضی از این صحنه ها به قدری جالب بود که دلم می خواست چند تا عکس برای این پست تهیه کنم. حالا شما فکر کنید اگه من اون عکس ها رومی گرفتم و اینجا میگذاشتم، درمورد من چی فکر می کردن!؟
قلب مادر – شعر زیبایی در وصف مادر از ایرج میرزا
قلب مادر
- داد معشوقه به عاشق پيغام 
كه كند مادر تو با من جنگ
- هركجا بيندم از دور كند
چهره پرچين و جبين پر آژنگ
- با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازك من تير خدنگ
- مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در كام من و تست شرنگ
- نشوم يكدل و يكرنگ ترا
تا نسازي دل او از خون رنگ
- گر تو خواهي به وصالم برسي
بايد اين ساعت بي خوف و درنگ
- روي و سينه تنگش بدري
دل برون آري از آن سينه تنگ
- گرم و خونين به منش باز آري
تا برد زاينه قلبم زنگ
- عاشق بي خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
- حرمت مادري از ياد ببرد
خيره از باده و ديوانه زبنگ
- رفت و مادر را افكند به خاك
سينه بدريد و دل آورد به چنگ
- قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به كفش چون نارنگ
- از قضا خورد دم در به زمين
و اندكي سوده شد او را آرنگ
- وان دل گرم كه جان داشت هنوز
اوفتاد از كف آن بي فرهنگ
- از زمين باز چو برخاست نمود
پي برداشتن آن آهنگ
- ديد كز آن دل آغشته به خون
آيد آهسته برون اين آهنگ
- آه دست پسرم يافت خراش
آه پاي پسرم خورد به سنگ
اولین برف پاییزی در تهران – آذر 87
امروز از همون صبح که زدم بیرون سرمای هوا نشون می داد که یه خبرایی هست! از ساعت حدودای 8 صبح بود که کم کم برف شروع به بارش کرد. خلاصه که من خیلی ذوق زده شدم
البته کمی بعدش بند اومد و یکی دو ساعت بعد که به سرمای هوا و همینطور به ابر ها اضافه شد، بازم شروع کرد به بارش. من هم وقتی داشتم از سرکار برمیگشتم، با امکانات کمی که همراهم بود (دوربین موبایل) چند تا عکس و یکی دو دقیقه فیلم گرفتم.
شاید یه عده ای باشن که یه گوشه از دنیا دلشون برای این هوا تنگ شده باشه
فیلم مربوط به بزرگراه چمران هست روبروی خیابان ولنجک
اینم چندتا عکس



