تم عاشقانه ای برای Nana
علاقمندان به هنر هفتم معتقدند که یکی از شاهکارهای دنیای سینما، فیلم سینما پارادیزو
است که روایتی است از این هنر نافذ. کارگردان این فیلم جوزپه تورناتوره ی 53 ساله که زاده شهر سیسیل ایتالیاست می باشد. این فیلم محصول مشترک ایتالیا و فرانسه است و در سال ۱۹۸۸، ساخته شده است.
مطالب بسیاری در نقد و بررسی این فیلم منتشر شده است. هدف اما گوش فرا دادن به موسیقی زیبای سکانس پایانی این فیلم که ساخته آهنگ ساز شهیر دنیای سینما، انیو موریکونه است می باشد.
“Love Them For Nana”
(شاید بهتراست که Save Link As را انتخاب کرده و بعد از ذخیره کردن فایل (670K) گوش کنید)
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
گوش کنید: Ghoghaye Eshgh Bazan – Ghateye Didar
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی |
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی |
|
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست |
تا ندانند حریفان که تو منظور منی |
|
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند |
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی |
|
تو همایی و من خسته بیچاره گدای |
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی |
|
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم |
ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی |
|
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی |
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی |
|
مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول |
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی |
|
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ |
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی |
|
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن |
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی |
|
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند |
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی |
حال همهی ما خوب است، اما تو باور نکن
بخشی از مجموعه “نامه ها”
شعر از استاد گراتقدر سیدعلی صالحی
با صدای شادروان خسرو شکیبایی (روحش شاد)
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديدهام خانهئی خريدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار … هی بخند!
بیپرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچهی ما میگذرد 
باد بوی نامهای کسان من میدهد
يادت میآيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ریرا جان
نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
بيا برويم رو به روی بادِ شمال
آن سوی پرچين گريهها
سرپناهی خيس از مژههای ماه را بلدم
که بیراههی دريا نيست.
ديگر از اين همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خستهام
بيا برويم!
آن سوی هر چه حرف و حديثِ امروزست
هميشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست
میتوانيم بدون تکلم خاطرهئی حتی کامل شويم
میتوانيم دمی در برابر جهان
به يک واژه ساده قناعت کنيم
من حدس میزنم از آوازِ آن همه سال و ماه
هنوز بيت سادهئی از غربتِ گريه را بياد آورم.
من خودم هستم
بی خود اين آينه را رو به روی خاطره مگير
هيچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابيدم و بامدادان هزارساله برخاستم.
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری میکنم تا طلوع تبسم، تا سهم سايه، تا سراغِ همسايه …
صبوری میکنم تا مَدار، مُدارا، مرگ …
تا مرگ، خسته از دقالبابِ نوبتم
آهسته زير لب … چيزی، حرفی، سخنی بگويد
مثلا وقت بسيار است و دوباره باز خواهم گشت!
هِه! مرا نمیشناسد مرگ
يا کودک است هنوز و يا شاعران ساکتند!
حالا برو ای مرگ، برادر، ای بيم سادهی آشنا
تا تو دوباره بازآيی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
موسیقی زیبای فیلم “آخرین بازمانده موهیکان ها”
فیلم آخرین باز مانده مویهکانها (The Last of the Mohicans) یکی از زیبا ترین فیلم هایی است که د ر اوایل دهه 90 میلادی ساخته و به نمایش درآمد. داستان این فیلم مربوط می شود به قرن 18 میلادی و زمانی که فرانسویان و بریتانیایی ها در تلاش هستند تا این سرزمین را به تصاحب خود درآورند، که در نتیجه سرخپوستان ساکن امریکا را به مرز نابودی کشانده و آنها برای بقای خود تلاش می کنند.
این فیلم محصول امریکا و به کارگردانی Michael Mann می باشد. شاید کمتر کسی است این فیلم را که داستانی ماجراجویی و وسترن دارد دیده باشد و موسیقی باشکوه این فیلم که ساخته Daniel Allan Carlin است او را محسور نکرده باشد.
قسمتی از این موسیقی زیبا را بشنوید:
“ديدي که رسوا شد دلم” با صداي بانو مرضيه
امروز درحال گشت و گذار در اینترنت بودم که برخوردم به این سایت
راستش رو بخواهید مدتها بود که ترانه ای با صدای بانو مرضیه نشنیده بودم و وقتی که این ترانه رو شنیدم حیفم اومد که دوستان هم این ترانه زیبا رو نشنوند.
موسیقی اون کاری است از استاد علي تجويدي و شعر اون از استاد رهي معیری
بشنوید: Marzieh- Rosvaye del
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من، غافل شود از یاد من، قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود، وز رشتهی گیسوی خود، بازم رهاند
در پیش بی دردان چرا، فریاد بیحاصل کنم
گر شکوهای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم، از فتنهی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون، امواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
